رضا قليخان هدايت

2228

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چو بودى مست در پايش فتادى * برغبت بوسه بر پايش نهادى سرش گر سركشى را رهنمون بود * تقاضاى دلش يا رب كه چون بود به هر مويى كه تندى كرد چون شير * هزارش موى قاقم داشت در زير ازين سو حلقهء لب كرده خاموش * ز ديگر سو نهاده حلقه در گوش به چشمى ناز بىاندازه مىكرد * به ديگر چشم عذرى تازه مىكرد چو سر پيچيد گيسو مجلس آراست * چو رخ گرديد گردن عذرها خواست چو خسرو را به خواهش گرم‌دل يافت * مروت را در آن باره خجل يافت نمود اندر هزيمت شاه را پشت * به گوگرد سپيد آتش همىكشت غلط گفتم نمودش تختهء عاج * كه شه را نيز بايد تخت با تاج حسابى ديگر آن بودش در آن كوى * كه پشتم نيز محرابى است چون روى دگر وجه آنكه گر وجهى شد از دست * از آن روشن‌ترم وجهى دگر هست چه خوش نازى است ناز خوبرويان * ز ديده رانده را دزديده جويان به چشمى خيرگى كردن كه برخيز * به ديگر چشم دل دادن كه مگريز به صد جان ارزد آن نازى كه جانان * نخواهد گويد و خواهد به صد جان عجز و نياز كردن خسرو با شيرين چو خسرو ديد كان ماه نيازى * نخواهد كردن او را چاره‌سازى به گستاخى درآمد كى دلارام * گرفته چند خواهى بد به يارام چو مى خوردى و مى دادى به من يار * چرا بايد كه من مستم تو هشيار مرا از لعل تو بوسى تمام است * حلالم كن كه آن نيزم حرام است مرا دل فتنهء آن قند كردى * چو بنمودى چرا در بند كردى دلم گر برد زلفت دلپذير است * كه هندو را ز دزدى ناگزير است كمند زلف خود در گردنم بند * به صيدى لاغر امشب باش خورسند حساب حلقه خواهد كرد گوشم * تو مىخر بنده تا من مىفروشم شمار بوسه خواهد بود كارم * تو مىده بوسه تا من مىشمارم